محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
353
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
آن را به صاحبانش داد و پس از او متوكل آن را بازستاند و ديگر فدك به آنان داده نشد . « 1 » ( سلام مودّع ) بدون هيچ خستگى و ناخشنودى تو را وداع مىگويم ( و لا سئم ) و هرگز از تو ملول نيستم . ( و إن أقم فلا عن سوء ظنّ بما وعد اللّه الصّابرين ) اگر نزد قبرت بمانم نيز به معناى نابردبارى و ناخشنودى از خداوند نيست . پس جزع و فزع نمىكنم و پاداش بردباران را از كف نمىدهم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز در عبارتى مشابه در هنگام مرگ فرزندش ابراهيم مىگويد : « چشمان مىگريند و قلب اندوهگين مىشود ؛ ولى سخنى نمىگوييم كه خداوند را ناخشنود كند . اگر نبود كه گفتهاى راستين و وعدهاى فراگير و راهى در پيش رويمان است و آخرين نفر از ما به نخستين نفر خواهد پيوست ، اندوه ما بر تو گران بود و اى ابراهيم ، ما بر تو بسى اندوهگين هستيم » « 2 » همچنين روايت شده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هنگام مرگ عثمان بن مظعون « 3 » گريست . نويسنده غربى مىگويد : « در بسيارى از داستانها به عاطفه و احساس شديد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برمىخوريم . او در مرگ عموزادهاش جعفر گريست و نيز هنگامى كه دختر زيد بن حارثه را ديد كه بر پدرش مىگريد ، او نيز گريست و همچنين روزى كودكى را اندوهگين ديد و چون از علتش پرسيد ، كودك پاسخ داد كه بلبلش مرده است و محمد صلّى اللّه عليه و آله همه تلاش خود را براى تسلى دادن به آن كودك انجام داد . » « 4 »
--> ( 1 ) . كشف الغمه : 2 / 105 ؛ الكامل في التاريخ : 5 / 191 . ( 2 ) . صحيح بخاري : 2 / 84 و 85 ؛ سنن ابي داود : 2 / 64 . ( 3 ) . او ابو سائب عثمان بن مظعون بن حبيب جمحى قرشى است كه از حكماى عرب در پيش از اسلام بود و شراب را حرام مىشمرد . وى چهاردهمين كسى است كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اسلام آورد و دوباره به حبشه هجرت كرد . وى در جنگ بدر همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود و سرانجام در سال دوم يا سوم هجرت از دنيا رفت و نخستين كسى بود كه در بقيع دفن شد . نك : اسد الغابه : 3 / 385 ؛ تاريخ دمشق : 50 / 289 . ( 4 ) . نك : تعاليم الاسلام ، توماس ووكر آرند .